حمل اين همه دروغ از تو، روي شانه هايم سنگيني مي كند اين روزها...
همه مي گويند : كمك مي كنند تا اين روزهاي لعنتي تمام شود...اما باور كن خيلي تنهايم وقتي فكر ميكنم قرار است كه نباشي...
زل مي زني توي چشم هايم و مي گويي نبودي..نكردي...نديدي...نه نه نه
و من اين بار سكوت مي كنم...و ته دلم خالي مي شود از روزهايي كه مي آيند
همين سه شنبه بود كه گفتي اگر روزي فهميديم ديگري دروغ مي گويد، تمامش مي كنيم....و من به روز نزديكي فكر مي كردم كه بايد تمامش كنم
كاش حداقل به تخم چشم هايم نگاه نمي كردي وقتي كه دروغ مي گفتي...
كاش فقط لحظه اي جاي برگشت و فكر بخشش باقي مي گذاشتي...
كاشكي س....
1_ رشته ی مطالعات زنان و مطالعات فرهنگی از دانشگاه علامه طباطبایی حذف شد.
2_ بس که گرم و جد اند، اندر خر گرفت گر خرم گیرند هم، نبود شگفت
بهر خر گیری برآوردند دست جد جد تمیز هم برخاسته است
فعلا گیر آقایان حجاب ماست و کارشان گیر ما افتاده است شدیدا! یک روز خودمان را می گیرند و یک روز ناموسمان را و یک رو دیگر مزاحمان ناموسمان را! خلاصه کار و بار ناموس دوستان حسابی گرفته و داغ است و ناموس داران و ناموس نداران و ناموس کشان و ناموس بازانی چون جناب سردار زارعی و همکارانشان حسابی مشغولند و خوش خوشانشان است.
ما هم نشسته ایم و سفت ناموسمان را چسبیده ایم که خرداد است و انتظار فرح از نیمه اش با انتظارارت دیگری از پایانش قاطی شده و مملکت خر در خر است فعلا. خرداد و حجاب و ارتحال و روسری و توسری و سالگرد و چند فقره مهم دیگر مخلوط شده اند و ما همچنان سیب زمینی وارانه دل نگران امتحانات پایان ترمیم و دفترچه خاطرات می نویسیم!
وصیت عجیب (شادروان حسین پناهی)
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید
تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به
رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید
روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من
کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل
گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی،
گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم
نیاز باشد!
مواظب
باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من
بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم
مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا
میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به
طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب
دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از
اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم.
پ.ن1) پارانوئیا
پ.ن2) اینم یه سایت دانلود کتاب فارسی! کتابهای زیادی هم داره
دوم: هنوز باورم نمیشه فرزاد کمانگیر و شیرین علم هولی را با 3 نفر دیگر اعدام کردند:(( همین چند روز پیش نامه داده بودند از زندان...لعنت به این روزها
عشق من فارغم باش...
پ.ن1: اینجا از عشق مجازی می گویند...
پ.ن 2:اینم یه سایت دانلود کتاب هاب صوتی است...درد کتاب نخواندن تنبل ها رو درمان می کنه! تنوع کتاباش هم بدک نیست!
اما اینکه نگفتم احساس بدی دارم از این فیلم و اشاره کردمه به احساس متناقض به این دلیل است که فکر می کنم بخاطر چند صحنه ی دقیقی که فیلم در مورد مشکلات واقعی زنان دارد و خوب به تصویر می کشدشان (هر چند محدود) مدیونم به گفتن نقاط قوتش در کنار نقاط ضعف بی شمارش!
خلاصه فیلم کلا نتیجه ای دارد مثل اغلب فیلم های رسانه میلی و سینمایی مان: دختر خوب و حرف گوش کن و سر به راهی باشید. زن فرمانبردار و حرف گوش کنی باشید، تا بدبخت نشوید!حتما خوشبخت خواهید شد...آمارشم موجودهههه
با چشم های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما: یکسو خلیج فارس
سوی دگر، خزر....
"شفیعی کدکنی"
یعنی میشه آدمی تو زندگیش کلا دروغ نگفته باشه؟( ترجیحا ساکن ایرانم باشه؟) تو این زندگی پر از تضاد ایرانی که ساده ترین و دم دستی ترین و شاید اولین دروغ هر کسی می تونه توی زمان مثلا پاک و ناب بچه گی باشه! اون موقعی که دهه ی 70 مدرسه میرفتیم و کسی نباید می فهمید ما ویدئو یا ضبط یا زبانم لال ماهواره داریم و تازه برای چنین دروغ هایی به اولیای مدرسه و هم کلاسیها (که نباید خیلی بهشون اعتماد می کردیم) از طرف خانواده تشویقم می شدیم! حالا دهه شصتی ها بماند...
از این مثالی که عرض کردم ی میخوام این نتیجه رو بگیرم که کلا زندگی ما با دروغ پیوند خورده و کسی نمی تونه ادعا کنه اصلا! دروغ نگفته تو زندگیش! اما نمی دونم چرا پای روابط خصوصی که وسط میاد همه مدعی پاکی و صداقت میشن و صادقانه بهم خیانت می کنند! اصلا این تاکید زیاد روی صداقت خودش غیر عادی و نشان یک بی اعتمادی فراگیر بین آدم ها در روابط شخصیشان نیست؟
وگرنه آدم صادق را چه نیازی بر تاکید به صداقت؟! آیا همین نشان کمرنگ شدن سطح اعتماد افراد جامعه به یکدیگر و کاهش شدید سرمایه ی اجتماعی شان نیست؟ در جامعه ای که نصیحت هر بزرگتری اینست که به کسی اعتماد نکن و بنا بر بدبینی و سیاه دیدن و اتهام است نه بر برائت؟
مدتیه به نظرم میاد که به طور خاص روابط میان دختر و پسرها به شدت دچار خلا اعتماد است و کسی به این سادگی ها نمی تواند باور کند طرفش سرش جای دیگری گرم نیست.همه ته ذهنشان به یکدیگر مشکوکند (هر چند روابط صمیمانه ای هم برقرار باشد). دخترها معتقدند پسر با اخلاق و متعهد وجود ندارد و پسرها می گویند همه دختر ها اهل پیچش اند و دودر کردن طرفشان هستند! و اینچنین و با چنین ذهنیتی قرار است خانواده در نسل آینده شکل بگیرد!
آیا شما هم تجربه ای دارید یا دیدید از روابط ناپایدار و فاقد اعتماد میان دخترها و پسرها؟
اونم من که کلی درون گرا و تعارفی هستم و اصلا به این راحتی هم نمی تونم از زندگیم بگم برای کسی...حالا اینجا خیالم راحته که کسی نمیشناسه و می تونم حرفایی که داره خفم میکنه و نمی تونم برا کسی بگم رو بنویسم! از این بابت خیلی خوشحالم.
